مثل یک جنگل پاییزی سرما خورده

شده ام بی رمق و غم زده و تا خورده

اخم کن،زخم بزن ،تلخ بگو، سر بشکن

قالی آن گاه عزیز است که شد پا خورده

ماهی کوچک اگر دل نسپارد چه کند

بس که آب و نمک از سفره ی دریا خورده

عشق داغ است و دوای تن سرد من و تو

دور آتش بنشینیم دو سرما خورده؟

***

برسانید به یوسف که سرافراز شدی

هر چه سنگ است به بیچاره زلیخا خورده

برسانید از او صرف نظر خواهم کرد

نرساند اگر از آن لب حلوا خورده!